تبلیغات
ادبیات فرانسه - آناتول فرانس (قسمت اول)
تاریخ : جمعه 27 آبان 1390 | 03:00 ق.ظ | نویسنده :
«آناتول فرانس»، نویسنده، شاعر و منتقد فرانسوی
با نام حقیقی «فرانسوا آناتول تیبو» (Francois-Anatole Thibault)،
در پاریس و در خانه‌ای کنار رودخانه «سن» -
جایی که پدرش کتابفروشی داشت - متولد شد.
وی تحصیلات خود را در کالج «استانسیلاس» (Stanislas) به پایان رساند
و برای مدتی با ناشران کتاب همکاری کرد،
اما بتدریج به كار تحقیق و بررسی تاریخ روی آورد.
او در سال 1868، اولین اثر تحقیقی خود را درباره «آلفرد دو وینیی»
((Alfred de Vigny به چاپ رساند و یك سال بعد ، به عنوان
 ممیز [ =دانا و جدا كننده ]، در مجموعه‌های شعر جدید
که با عنوان «پارناس معاصر» (Parnasse Contemporain) منتشر می‌شد،شروع به كار كرد.
در 1871 در دومین جلد مجموعه، دو شعر از او چاپ شد
و در 1873، «اشعار طلایی» (Poemes dores) را منتشر کرد که
به «لوکنت دولیل» تقدیم شده بود.
این اشعار توصیفی و موزون به سبک اشعار «پارناسی» بود که
توجه شاعر را به فنون و حرفه شعر نشان می‌داد؛
چنانکه گاه لحن توصیفی آن تاحد پرده نقاشی اساطیری پیش می‌رفت
و شوق آناتول فرانس را به افسانه‌های کهن آشکار می‌ساخت.
 آناتول فرانس در 1876، نمایشنامه منظوم
«عروسیهای مردم کورنت» (Les Noces corinthiennes) را منتشر كرد که
مربوط به عهد کهن بود و در 1902 در پاریس به روی صحنه رفت.
موضوع نمایشنامه، داستان ساده‌ای است که در شهر «کورنت»
از شهرهای یونان باستان و در نخستین قرنهای مسیحیت اتفاق افتاده
و بر مبنای جدال میان طرفداران دین پیروز مسیح و مشرکان،شكل گرفته است.
این داستان،
عشق یك جوان مسیحی را به دختری از خانواده کافران نشان می‌دهد که
به ناکامی و مرگ دختر می‌انجامد.
این نمایشنامه اگرچه فاقد تحرک نمایشی بود،
به سبب شیوه نگارش زیبا و شاعرانه، اثری ممتاز به شمار می رفت.
آناتول فرانس در 1876، در کتابخانه مجلس سنا مشغول به كار شد
و یك سال بعد، ازدواج كرد و صاحب دختری شد؛
 اما ازدواج او در 1893 به جدایی انجامید.
در این دوره، آناتول فرانس به طور پی در پی، آثاری را منتشر ‌کرد که
بیشتر آنها با استقبال عمومی همراه شد؛
از آن جمله است : داستان کوتاه «ژوکاست و گربه لاغر» (Jocaste et le chat maigre) (1879)
و رمان «جنایت سیلوستر بونار» (Crime de Sylvestre Bomnard) (1881) که
او را به شهرت رساند.
قهرمان این اثر - که سبک خاص آناتول فرانس را در بردارد -
مردی با فرهنگ و عاشق مطالعه است كه زندگی را از خلال کتاب می‌بیند.
نویسنده با هنرمندی بسیار،
اندیشه‌ها، شورشها، قضاوتها و طرز فكر دانشمندانه او را
درباره زندگی به شیوه‌ای دلپذیر بیان می‌کند
و نگارش سبک «پارناسی» را با رئالیسم بی پرده استادش «فلوبر» می‌آمیزد.
در بین آثار فرانس، داستان «جنایت سیلوستر بونار» موفقیت بسیاری به دست آورد.
داستان «امیال ژان سروین» (Les Desirs de Jean Servien) (1882) که
از عشق آناتول فرانس به هنرپیشه ای الهام گرفته بود،
دارای قسمتهای بسیار زیبایی مبتنی بر تحلیل دقیق روانی و اخلاقی است.
از جمله آثار آناتول فرانس که خاطرات زندگی او را نیز در بردارد،
کتاب «دوست من» (Le Livre de mon ami) (1885) است.
نویسنده در ورای چهره قهرمان کتاب، «پیرنوزی‌یر»، چهره خود را نهان کرده
و از این رو توانسته است در نقل خاطرات شخصی، تغییرات لطیف و دلپذیری صورت دهد
و در میان تصویرهای دوران کودکی،
نکته‌های خاصی را از دوره بلوغ و پختگی خود نیز بگنجاند
و با شیوه‌ای دقیق و نکته‌سنجی فراوان،
چهره برخی از دوستان و خویشاوندان را از چشم کودکی پنج تا هفت ساله ترسیم
و از نظر «پیر کوچک»، درباره مشاهدات خود قضاوت کند.
مسأله اساسی که در همه آثار آناتول فرانس مورد هجو و انتقاد قرار گرفته،
عالم مسیحیت و جامعه نوین آن است.
از جمله رمانهای معروف او در زمینه انتقاد مذهبی،
رمان «تائیس» That’s (1890) است که «تورات بی‌ایمانان» نامیده می شود.
آناتول فرانس در این اثر با ناباوری،
به بحث هایی طنزآمیز
درباره مذهب و زندگی روحی و اخلاقی قدیسان و شهیدان قرون اول مسیحیت می‌پردازد
و وصف استادانه‌ای از تمدن یونان باستان به عمل می‌آورد.
این داستان از نظر قالب و شیوه نثر نویسی، از شکوه و جلال بسیار برخوردار است
و توجه ویژه فرانس را به نوشتن رمانهای بزرگ نشان می‌دهد.
«تائیس» موفقیت بی نظیری به دست آورد
و در 1894، اپرایی از آن با آهنگ «ماسنه» (Masenet)، آهنگساز معروف فرانسوی ساخته شد.
از آن پس، آناتول فرانس راه تازه‌ای را به سبک «ولتر» در پیش گرفت كه
حاکی از بی‌ایمانی و شکاکیت مذهبی و انتقاد آمیخته به طنز و نیشخند بود.
نمونه این شیوه را می توان
در رمان «بریان پزی ملکه پدوک» (ملکه سبا) (La Rotisserie de la Reine Pedauque) (1893)
و «عقاید آقای ژروم کوانیار» (Les Opinions de M.Jerome Coignard) مشاهده نمود.
آناتول فرانس از سال 1885، به عنوان منتقد ادبی در روزنامه «تان» مشغول به كار شد.
وی مقاله‌های انتقادی خود را که در این روزنامه چاپ می شد،
در یك مجموعه پنج جلدی به نام «زندگی ادبی» (La literaire) فراهم آورد كه
اولین جلد آن در 1888 منتشر شد.
رمان «زنبق سرخ»Le Lys rouge) ) (1894)
از زندگی مادام «آرمان دوکایاوه» ((Mme Arman deCaillavet -
که دوستی اش با آناتول فرانس از 1888 آغاز شد- الهام گرفته است
و رویدادهای یکی از انجمنهای ادبی پاریس را در اواخر قرن نوزدهم توصیف می كند.
اگرچه آناتول فرانس با شیوه نگارش رمان احساسی و تحلیلی ناآشنا بود،
با انتشار «زنبق سرخ»، در ردیف «آلفونس دوده» و «گی دی موپاسان» قرار گرفت.
«زنبق سرخ» در 1899 به روی صحنه تئاتر رفت.
«باغ اپیکور» (Le Jardin d’Epicure) (1894)،
شامل مقاله‌های کوتاهی در زمینه های گوناگون،
زندگی و مرگ و شیوه دست یافتن به خوشبختی و حفظ آن،
یا تفسیرهای مختلف از رویدادهای جاری است که
از بهترین مقاله‌های آناتول فرانس به شمار می‌رود
و بیانگر فلسفه و طرز فکر اوست.
در نظر آناتول فرانس، وجود هیچ چیز به خودش بستگی ندارد؛
به طور مثال، نادانی از امور لازم عالم هستی است
و اگر همه چیز را می‌دانستیم،
نمی‌توانستیم زندگی را حتی برای یک ساعت تحمل کنیم.
احساسی که زندگی را برای ما شیرین یا دست كم قابل تحمل می‌کند،
تنها زائیده دروغ و پندارهای سست و ناپایدار است.
این موضوع که زندگی یا خوب و یا بد است، حرفی بی‌معنی است و باید گفت که
زندگی شامل امور خوب و بد، گوارا و ناگوار، پرجاذبه و نفرت‌انگیز، شیرین و تلخ
و خلاصه همه چیز است و حال که آداب و رسوم و عادتهای زندگی،
قرن به قرن تغییر می‌یابد،
پس عقل ایجاب می‌کند که زندگی را آنچنان که هست، بپذیریم.



طبقه بندی: زندگی نامۀ نویسندگان فرانسوی،
برچسب ها: «آناتول فرانس»، نویسنده، شاعر و منتقد فرانسوی، در پاریس و در خانه‌ای کنار رودخانه «سن»، نام حقیقی «فرانسوا آناتول تیبو» (Francois-Anatole Thibault، وی تحصیلات خود را در کالج «استانسیلاس» (Stanislas)، پارناس معاصر، به سبک اشعار «پارناسی»، عروسیهای مردم کورنت، در کتابخانه مجلس سنا مشغول به كار شد، داستان کوتاه «ژوکاست و گربه لاغر» (Jocaste et le chat maigre) (1879، رمان «جنایت سیلوستر بونار» (Crime de Sylvestre Bomnard) (1881، جنایت سیلوستر بونار، «ماسنه» (Masenet)، در روزنامه «تان» مشغول به كار شد، انجمنهای ادبی پاریس، «باغ اپیکور» (Le Jardin d’Epicure) (1894)،